ذبيح الله صفا

735

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و بار ديگر در خطاب بدين عم‌ّزاده مىسرايد : ايا برادر جان نزار مردانشاه * من و تو آخر عم‌زادگان يكدگريم تو سعد دين نزارىّ و من نزارى سعد * بروزگار چرا نام يكدگر نبريم و باز در سفرنامه دربارهء اين سعد الدين و مقام و مرتبه‌اش در دربار آل كرت گفته است : خواجهء كامكار سعد الدين * نايب خسرو زمان و زمين سعد اكبر لقب نهادندش * ملك دنيا و دين بدادندش پس مسلّم مىشود كه « نزارى » تنها عنوان شاعر نبوده بلكه در خاندان وى براى ديگر افراد نيز به كار مىرفته است منتهى شاعر از آن به صورت تخلّص شاعرانهء خود نيز استفاده كرده و آن را بارها در اشعار خود و على الخصوص در پايان غزلياتش آورده است ، و اين عنوان نزارى هم بىترديد بسبب انتساب يا اعتقاد اين خاندان به « المصطفى لدين اللّه » مشهور به « نزار » پسر المستنصر باللّه فاطمى و برادر المستعلى باللّه ابو القاسم احمد بوده است . از ميان قدما نزديكترين كس بدورهء نزارى كه اين مشكل را براى ما حلّ مىكند فصيح خوافى است كه در ذيل حوادث سال 721 هجرى مىگويد : « حكيم نزارى قهستانى شاعر و لقب او سعد الدين بود و او از بيرجند است ، از نسل علاء الدين ملحد ، و مريد نزار بن مستنصر اسمعيلى بود » و ازينجا چنين برمىآيد كه يا نياكان شاعر بسبب ارادت به المصطفى لدين اللّه مشهور به « نزار » « 1 » اين نسبت را اختيار كرده بودند و يا آنكه خود را از اعقاب او مىدانسته‌اند « 2 » .

--> ( 1 ) - دربارهء نزار برادر مستعلى و كيفيت طرفدارى حسن صباح ازو و نشر دعوت خويش براساس امامت وى رجوع كنيد به جلد دوم از همين كتاب ، چاپ اول ص 168 ( 2 ) - اين « علاء الدين ملحد » كه فصيح خوافى نزارى را از نسل او دانسته بحدس قريب بيقين همان علاء الدين محمد ( مقتول بسال 653 ) پسر جلال الدين حسن معروف به « نو مسلمان » است كه در عهد او رسم پدرش حسن كه جلوگيرى اسمعيليان از ايذاء مسلمانان ديگر بوده است متروك شد و اسمعيليان از نو مزاحم مسلمانان اطراف خود شده و -